حادثه 24 –مجرم سابقهداری که تنها چند روز پس از استخدام در خانه سفیر فیلیپین، ساعت مچی برلیان ۵میلیارد تومانی و روکشهای طلای کلید و پریزها را به سرقت برده بود، در عملیات ضربتی پلیس تهران به دام افتاد.
ظهر دوازدهم مهرماه، گزارش سرقت میلیاردی از خانه سفیر فیلیپین در سعادتآباد به مأموران کلانتری شهرک غرب اعلام شد. با حضور مأموران در محل و آغاز بررسیهای تخصصی، مشخص شد منزل مسکونی آقای سفیر هدف دستبرد قرار گرفته و یک ساعت مچی برلیان به ارزش تقریبی ۵ میلیارد تومان همراه با برخی اشیای قیمتی دیگر به سرقت رفته است.
6ساعت بعد
بررسیها نشان داد مردی ۴۲ ساله که به همراه همسرش برای سرایداری و همچنین پرستاری از فرزند خردسال سفیر استخدام شده بود، با سوءاستفاده از اعتماد صاحبخانه، دست به سرقت زده و متواری شده است. در این شرایط تیم ویژه مبارزه با سرقت بلافاصله مخفیگاه متهم را در شهرستان اسلامشهر شناسایی کرد و کمتر از ۶ ساعت پس از وقوع جرم، وی را به همراه اموال مسروقه به دام انداخت.
حقوق ماهانه 500دلار
صبح دیروز سرهنگ مهدی افشار، سرکلانتر دوم پلیس پیشگیری پایتخت، در جمع خبرنگاران حاضر شد و درباره جزئیات این پرونده گفت: متهم و همسرش پس از دیدن آگهی اینترنتی استخدام سرایدار شبانهروزی با وعده حقوق ماهانه ۵۰۰ دلار وارد عمارت دیپلماتیک شده بودند اما متهم بدون تحویل گواهی عدمسوءپیشینه و پیش از استعلام سوابقش، دست به این سرقت بزرگ زد. وی ادامه داد: این مجرم سابقهدار که اعتیاد به تریاک دارد، در شهریور ۱۴۰۲ نیز به جرم سرقت از یک باشگاه ورزشی ۶ماه حبس تحمل کرده و سابقهدار است. سرهنگ افشار تأکید کرد: متهم پس از تشکیل پرونده برای ادامه روند قانونی در اختیار مرجع قضایی قرار گرفته است.
گفتوگو
متهم: فرصت طلاییام را سوزاندم!
خالکوبیهای کمرنگ و کهنه روی دستهای سارق خانه آقای سفیر، حکایت سالهای زیادی است که او گرفتار خلاف است. او حالا با حسرت میگوید:« بنویسید بازندهای هستم که همه فرصتهایش را سوزانده است.» گفتوگو با این سارق سابقهدار را بخوانید.
چطور پایت به خانه سفیر فیلیپین باز شد؟
کارگر میدان میوه و ترهبار بودم و اجارهخانهام در حاشیه شهر سر به فلک کشیده بود. صاحبخانه حکم تخلیه گرفت و پول پیش نداشتیم. همسرم شروع کرد در سایتهای اینترنتی دنبال کار سرایداری گشتن تا سقفی بالای سرمان داشته باشیم. به آگهی پرستاری از فرزند سفیر رسیدیم. برای مصاحبه رفتیم خانه سفیر در سعادتآباد که قبولمان کردند. من کارهای نظافت و خرید را انجام میدادم و همسرم آشپزی و از دختر یکساله سفیر مراقبت میکرد.
درآمدت چقدر بود؟
ماهی۵۰۰ دلار. به پول خودمان نزدیک ۱۲۰میلیون تومان میشد. جا و مکان رایگان، غذا، احترام و حقوق دلاری. زندگی ما از فرش به عرش رسیده بود. اما طمع و کمعقلی نابودم کرد. بیآنکه به عواقبش فکر کنم، وسوسه دزدی به جانم افتاد.
ماجرای دزدی چه بود؟
چند روز بیشتر نبود که آنجا بودیم. داشتم اتاق اختصاصی آقای سفیر را تمیز و گردگیری میکردم که نگاهم به یک ساعت مچی افتاد؛ صفحهاش پر از نگین برلیان و تمام طلا بود. برقش کورم کرد و وسوسه افتاد به جانم. با خودم گفتم اگر این را بردارم، زندگیام تا آخر عمر تضمین است. البته ماجرا به اینجا ختم نشد، آنقدر طمع داشتم که حتی روکشهای طلایی دور کلید و پریزهای برق سالن را هم باز کردم و گذاشتم جیبم.
همسرت فهمید چه کار کردی؟
نه اصلا. روحش هم خبر نداشت. اگر میفهمید جلوی من را میگرفت. وقتی همه حواسها پرت بود، با اموال مسروقه زدم بیرون. رفتم سمت اسلامشهر که ساکم را ببندم و بروم سمت شهرهای غربی کشور. میخواستم آنجا آبش کنم و زندگی جدید بسازم.
فکر میکردی ظرف ۶ ساعت دستگیر شوی؟
نه اصلا. من خیلی مرد بدشانسی هستم!
سابقه هم داری؟
سال ۱۴۰۲ در یک باشگاه ورزشی در خیابان هنگام کار میکردم. بهتدریج حدود ۱۰۰ میلیون تومان از وسایل باشگاه را دزدیدم. گیر افتادم و ۶ماه رفتم قزلحصار. عید ۱۴۰۳ آزاد شدم؛ باور کنید توبه کرده بودم، اما مواد و طمع عقلم را دزدید، چون معتاد به تریاک هستم.
روی دستت جای تتوهای قدیمی است، برای چه دورانی است؟
برای سالها خامی و نادانی است. فکر میکردم اگر تتو داشته باشم خفن میشوم و همه از من حساب میبرند. همیشه دلم میخواست آدم گندهای باشم، اما آخرش شدم یک دزد بیآبرو.
خودت هم بچه داری؟
یک دختر دارم که ازدواج کرده است. آبروی او و همسرم را هم بردم. 21 سال آزگار همسرم با بیپولیام ساخت، حالا هم که او را در این شرایط گرفتار کردهام، خجالت میکشم به چشمانش نگاه کنم.
حرف آخر؟
آقای سفیر فرصتی به من داد که خوابش را هم نمیدیدم؛ فرصت طلایی، حقوق خوب، جای خوب و احترام. اما من بیعرضهترین آدم روی زمینم. مقصر فقط طمع خودم بود؛ همهچیز را باختم... .
آخرین اخبار «حوادث تهران» را در صفحه حوادث تهران حادثه 24 بخوانید.
کانال بله *حادثه ۲۴* را اینجا دنبال کنید