شکایت زن مشهدی از شوهرش به دلیل اتهام خیانت

نمی دانم با این همه سوءظن و تهمت های ناروا چگونه کنار بیایم. آن قدر از نظر جسمی و روحی فرسوده شدم که دیگر تحمل این زندگی برایم بسیار زجرآور است و ...
تاریخ: 09 تیر 1399
شناسه: 33783

حادثه24- نمی دانم با این همه سوءظن و تهمت های ناروا چگونه کنار بیایم. آن قدر از نظر جسمی و روحی فرسوده شدم که دیگر تحمل این زندگی برایم بسیار زجرآور است و ...

این ها بخشی از اظهارات زن 33ساله ای است که برای اعلام شکایت از همسرش وارد کلانتری قاسم آباد مشهد شده بود.

این زن جوان که ادعا می کرد همسرش او را درخانه حبس می کند و هزینه های زندگی اش را نمی دهد، درباره ماجرای اختلافاتش به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: 14سال قبل در حالی که 21سال بیشتر نداشتم، به خواستگاری «امیرعلی» پاسخ مثبت دادم و به عقد او در آمدم. در سال های گذشته زندگی آرام و بی دغدغه ای داشتم اگرچه مانند بسیاری از زوج های جوان اختلافاتی بین ما بروز می کرد و کارمان به مشاجره می کشید اما به قول معروف این ها نمک زندگی بود و ما هم بر سر برخی موضوعات خانوادگی، اخلاقی یا اجتماعی با هم تفاهم نداشتیم و اختلافاتی بین ما رخ می داد.

با وجود این از زندگی ام راضی بودم و سعی می کردم فرزندانم را به خوبی تربیت کنم اما از حدود دو سال قبل رفتار و گفتار همسرم به یک باره تغییر کرد، به حدی که کارش از سرزنش و مشاجره گذشت و به توهین و فحاشی رسید. همسرم به مردی بد دهن تبدیل شده بود و کلمات زشت و زننده ای را بر زبان جاری می کرد.

آرام آرام در میان همین فحاشی و ناسزاهایش شروع به تهمت زنی کرد تا جایی که مرا زنی خیانتکار نامید. او ادعا می کرد با یکی از بستگان خواهرش ارتباط دارم، حتی با بی شرمی و بی حیایی مدعی شد زمانی که در منزل خواب بوده آن فامیل خواهرش را به منزل آورده ام. این تهمت های ناروا بسیار برایم دردناک و زجرآور بود، به همین دلیل مدام با یکدیگر مشاجره می کردیم تا این که روزی در همان حالت عصبانیت چاقویی را زیر گلویم گذاشت و مرا با تهدید به مرگ از خانه بیرون انداخت.

دیگر امنیت جانی نداشتم و به همین دلیل از او شکایت کردم. وقتی با رأی دادگاه روانه زندان شد، باز هم به خاطر فرزندانم دلم به حالش سوخت و بعد از گذشت 15روز از ماجرا، رضایت دادم تا از زندان آزاد شود. با این همه رفتارهای او نه تنها اصلاح نشد بلکه بر همان تهمت های ناروا اصرار ورزید تا جایی که دیگر مرا در خانه حبس کرد و سیم کارتم را گرفت تا با کسی ارتباط نداشته باشم. این در حالی بود که همسرم بیکار است و نه تنها هزینه های زندگی من و فرزندانم را نمی دهد بلکه اجاره خانه را نیز پرداخت نکرده است.

در همین رابطه