حادثه 24 -مورد عجیب آقای دکتر!با آغاز رسیدگی به اظهارات مرد جوان، اوبهمأموری کهمقابلش نشسته بود، گفت: زنی کهچندمیلیارد تومان پول نقد وطلا ازاو سرقت کرده، همسرش است. مرد جوان برای افسری کهمقابلش متعجب نشسته بود، حرف بیشتری نداشت.
پس ازتوقف خودرو لوکس درمجاورت کلانتری سجاد، مرد جوانی باظاهری آراسته ازآن پیاده شد وسی دقیقه همانجا کنار خودروش ایستاد. اوکهغرق درفکر بود، ناگهان بهسمت کلانتری رفت ووارد آن شد. اوبهاولین افسری کهرسید، پرسید: «برای شکایت کجا باید بروم؟» واین جمله رانیز اضافه کرد کهپزشک است ومیخواهد اززنی بهجرم کلاهبرداری وسرقت شکایت کند؛ اظهاراتی کهسبب ارجاع پرونده بهدایره تجسس کلانتری سجاد شد.
با آغازرسیدگی بهاظهارات مرد جوان، اوبهمأموری کهمقابلش نشسته بود، گفت: زنی کهچندمیلیارد تومان پول نقد وطلا ازاو سرقت کرده، همسرش است. مرد جوان برای افسری کهمقابلش متعجب نشسته بود، حرف بیشتری نداشت. باتوجه بهحساسیتهای خاص پروندههای خانوادگی، موضوع بلافاصله بهسرهنگ ابراهیم خواجهپور، رئیس این مرکز پلیس، اعلام شد؛ گزارشی کهدرواکنش بهآن، رئیس کلانتری سجاد نیز باتوجه بهتجربیات خود، باصدور دستوراتی تخصصی، رئیس دایره مددکاری ومشاوره کلانتری سجاد رامسئول مستقیم رسیدگی بهپرونده آقای دکتر وهمسرش کرد
با آغازرسیدگی بهاین پرونده، مرد جوان وارد دایره مددکاری ومشاوره کلانتری سجاد شد. اوپیش ازشروع داستانش، بااین مقدمه شروع کرد وگفت: همسرم فکر میکرد، چون من پزشک شناختهشده هستم، باشکایت ازاو، آبرو وشهرتم رابهخطر نمیاندازم. بههمین دلیل بود کههمه زندگیام رادزدید، کلاهبرداری کرد وحالا درخواست طلاق داده است. بهدلیل همین فکر وکارهایش بود کهمن اینجا هستم.
شعرباف، مسئول دایره مددکاری ومشاوره کلانتری سجاد، درواکنش بهنگرانیهای شاکی پرونده، بهاو اطمینان خاطر داد کهنگران نباشد. زیرا نام اودرطول رسیدگی بهپرونده، محرمانه خواهد ماند. مرد کهانگار خاطرش جمع شده بود، تشکر کرد وادامه داد: متولد یکی ازاستانهای مرکزی کشور هستم وازبچگی سرم درکتاب ودفتر بود.
یک خواهر دارم وهردو ازهمان بچگی آرزوی پزشکشدن داشتیم. بههمین دلیل درخانواده ما راآقا وخانم دکتر صدا میزدند. درمدارس تیزهوشان دیپلم گرفتم وپس ازقبولی دررشته پزشکی بهدانشگاه فردوسی آمدم. من دررشته پزشکی قبول شده بودم؛ رشتهای کهبهآن علاقه خاصی داشتم. دیگران درباره من ازکودکی میگفتند باوجود ضریب هوشی بالا وتحصیلاتم، درمراودات اجتماعی بسیار ضعیف هستم.
این فوقتخصص قلب بالبخندی تلخ ادامه داد: اوایل ترمآخر تخصص بودم. باوجود این، همچنان اعتمادبهنفس پایینی دربرخورد باجنس مخالف داشتم. آنقدر این اعتمادبهنفس پایین بود کهپس ازسالها تحصیل وحضور درمشهد، دردوره رزیدنتی بودم کهیکی ازدوستانم واسطه شد تابا سارا ملاقات کنم. آن زمان سارا ترمهای اول پزشکی عمومی بود.
بهنظرم دختر خیلی خوبی آمد وخیلی زود خانوادهها رادرجریان گذاشتیم. خانوادهام بهمشهد آمدند وبهخواستگاری سارا رفتیم. پدر سارا بازنشسته وموقعیت اقتصادیشان معمولی بود. درجلسه خواستگاری بهخانوادهسارا گفتم کهمیخواهم تحصیلم راادامه دهم وبرای پیشرفت بیشتر تلاش میکنم بهتهران بروم. آنجا حتی گفتم احتمال دارد پس ازاخذ مدرک فوقتخصص (فلوشیپ) درپایتخت بمانم.
آقای دکتر کهتا اینجا تلاش داشت ازبیان کلمه همسر خودداری کند، درادامه گفت: قصد من ازاین حرف، اتمامحجت باخانواده همسر آیندهام بود. سارا تنهادختر خانوادهاش بود ومیخواستم آنها راباسختیهای زندگی یک پزشک آشنا کنم. خوب بهیاد دارم خانوادهاش ازشنیدن این جمله نهتنها ناراحت نشدند، بلکه خوشحال هم شدند.
مادرش بهمن گفت کهنگران نباشید، اگر سخت بود، شاید ما هم باشما بهتهران آمدیم. باشنیدن این جمله، خاطرم جمع شد وقرار ازدواج گذاشتیم. شاید باور نکنید، من تازه روز مراسم عقد شناسنامه همسرم رادیدم ومتوجه شدم اومتولد یکی ازشهرستانهای شمال خراسانرضوی است. آن روز متوجه لهجه خاص خانواده سارا شدم وتعجب کردم. خانوادهام هم کهتعجب کرده بودند، ازمن درباره این لهجه پرسیدند.
من کهخودم تعجب کرده بودم، نام آن شهری کهدرشناسنامه سارا بود، بهآنها گفتم. بعد ازمادر سارا شنیدم کهآنها چند سال پیش بهمشهد مهاجرت کردهاند. این خاطره راگفتم تابهشما بگویم چقدر درتصمیم وازدواجم عجله کردم وسارا رانمیشناختم. البته اوازمن این مسائل راپنهان کرده بود.
تجربهبهمسئول دایره مددکاری ومشاوره نشان داده بود کهبیان خاطره ازدواج گاهی ازکدورتها کم میکند، اما بیان خاطرات ازدواج سبب خشم بیشتر آقای دکتر شد. اوباناراحتی گفت: پس ازازدواج، درتهران قبول شدم. سارا هم دردوران عقد درسش تمام شد، اما بهمن گفت علاقهای بهکارکردن ندارم وفقط بهدنبال اخذ مدرک پزشکی بودهام. ما بهتهران رفتیم.
بااینکه درسال اول چهاربار بهمشهد آمدیم وسارا خانوادهاش رادید، بهمن گفت دیگر توان دوری ازخانوادهاش راندارد. اومن راتنها گذاشت ومن باخواهرم درتهران زندگی میکردم. البته سارا هم گاهی میآمد ومیرفت. پس ازاتمام تحصیل، بااینکه درتهران فرصت شغلی بیشتری داشتم، تصمیم گرفتم بهخاطر سارا، هم درمشهد وهم تهران کار کنم.
من بین تهران ومشهد مدام دررفتوآمد بودم. تصور میکردم اگر بچهدار شویم، مشکل حل میشود. تلاش زیادی کردم وازپزشکان زیادی حتی درخارج ازکشور کمک گرفتم. هیچکدام ازاقدامات ما نتیجه نداد وبچهدار نشدیم. همکارانم میگفتند شما مشکلی ندارید، اما من مشکوک نمیشدم. الان فکر میکنم سارا مانع ازبارداریاش میشده است.
آقای دکتر بهاینجا کهرسید، همسرش راکلاهبردار ودزد خواند وبیان کرد: حدود سهسال قبل سارا بهمن گفت بهخاطر اینکه مالیات کمتری بدهیم، بهتر است حساب بانکی دیگری بهنام پدر من بازکنی. خب سارا همسرم بود ومن ازاین پیشنهاد استقبال کردم وکارتخوان مطبم بهحساب پدر همسرم متصل شد. کارت این حساب دست سارا بود ومن حتی رنگ این کارت راندیدم.
صبح تاسحر همیشه کار میکردم. زندگی من بین مطب، بیمارستان، اتاق عمل، مسیر تهران ومشهد گذشت وتنهاییام راباکار پرمیکردم. حدود دو سال قبل سارا ازمن خواست خانهای درمنطقه سجاد برایش بخرم وبهنامش بزنم. این کار راکردم وبعد یک دستگاه خودرو لوکس هم برایش خریدم وهردو راازحساب بانکی مطبم درتهران خریدم.
آقای دکتر کهاتهامات مختلفی بههمسرش نسبت میداد، دوباره اورا بهدزدی متهم کرد وافزود: یکماه ازخرید خودرو نگذشته بود کهوقتی تهران بودم، متوجه شدم سارا خانه راترک کرده است. اوبهمن پیام داد وگفت کهدیگر نمیخواهد بامن زندگی کند. بعد هم پیام دیگری داد وگفت وکیل گرفته است تامسالمتآمیز ازهم جدا شویم.
اوپاسخ تماسهای من رانداد. برای همین بلافاصله بهمشهد آمدم. وقتی بهخانه رسیدم، متوجه شدم علاوه بر چند میلیارد تومان پول نقدی کهدرکارت بانکی پدرش بوده، همه جواهرات، دهها هزار دلار وپول نقدی راکهدرخانه داشتیم، برداشته ورفته است. بهدیدنش درخانه پدرش رفتم. آنجا باسردی صحبت کرد وگفت کهطلاق میخواهد.
گفت: «خانه، خودرو، دلارها، پولی کهدرحساب بانکی پدرم بوده و... همه متعلق بهخودم است وآنها راپس نمیدهم.» خواهرم ومادرم وقتی موضوع راشنیدند، میخواستند واسطه شوند تاما آشتی کنیم، اما اوبهآنها هم همین راگفت. سارا بهخواهرم گفت هیچکدام ازچیزها راپس نمیدهد وبا نیشخند بهاو گفته است هر کاری میخواهید بکنید، من چیزی راپس نمیدهم.
این پزشک فوقتخصص باعصبانیت اضافه کرد: دیروز خانه را گشتم وکمدها رانگاه کردم. سارا همه لباسهایش رابرداشته بود، اما کلی لوازم آرایشی وادکلنهای خارجی درخانه پیدا کردم. بسیاری ازلوازم آرایش تاریخگذشته واستفادهنشده باقی مانده بودند. فقط قیمت یکی ازادکلنهای خارجی کهداشت، ۷۰ میلیون تومان بود. سارا حالا درخواست طلاق داده است، اما من میخواهم باگرفتن وکیل وکمکگرفتن ازپلیس، مانع ازدزدی، کلاهبرداری وحتی طلاق شوم.
اظهارات آقای دکتر عجیب وباورنکردنی بود، اما مأموران برای اینکه یکطرفه بهقاضی نروند، خانم دکتر رابهکلانتری دعوت کردند. سارا درواکنش نهتنها حاضر بهحضور دردایره مددکاری ومشاوره نشد، بلکه بامعرفی وکیلی، رسیدگی بهاتهامات شوهرش رابهوکیلش سپرد. باتوجه بهرفتار دور ازانتظار زن، رسیدگی بهاین پرونده ادامه دارد.
آخرین اخبار «حوادث خراسان رضوی» را در صفحه حوادث خراسان رضوی و حوادث مشهد حادثه 24 بخوانید.
صفحه اینستاگرام حادثه 24 را در اینجا دنبال کنید.