قتل باورنکردنی پسر نوجوان با یک ضربه مشت / پرونده به دادگاه کیفری فرستاده شد

مرد خیاط که متهم است همکار نوجوانش را با ضربه مشت به قتل رسانده، مدعی است حادثه به خاطر لجبازی رقم خورده است. متهم به زودی در دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه خواهد شد.
تاریخ: 15 شهریور 1400
شناسه: 78888

حادثه 24 - مرد خیاط که متهم است همکار نوجوانش را با ضربه مشت به قتل رسانده، مدعی است حادثه به خاطر لجبازی رقم خورده است. متهم به زودی در دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه خواهد شد.

تیرماه امسال مأموران پلیس تهران از مرگ مشکوک پسر نوجوانی در یکی از بیمارستان‌های شهر باخبر و راهی محل شدند. جسد متعلق به حسن ۱۵ساله بود که بر اثر ضربه مغزی به بیمارستان منتقل شد، اما بر اثر خونریزی شدید فوت کرد.

با انتقال جسد به پزشکی قانونی، تحقیقات در این زمینه آغاز شد و پدر حسن که در محل حضور داشت مورد تحقیق قرار گرفت. او در توضیح به مأموران گفت: «پسرم ماه گذشته در یک کارگاه خیاطی مشغول کار شده بود. روز گذشته از کارگاه تماس گرفتند و گفتند حسن حالش بد شده است و او را به بیمارستان برده‌اند. بلافاصله خودم را به بیمارستان رساندم، اما قبل از رسیدنم حسن فوت کرده بود. وقتی پیگیر ماجرا شدم فهمیدم او با یکی از همکارانش به نام نیما در آن کارگاه درگیر شده و نیما با مشت به صورت پسرم کوبیده بود. نیما قاتل پسرم است، به همین دلیل از او شکایت دارم.»

با ثبت این توضیحات، مأموران به کارگاه مورد نظر رفتند و صاحب آن را مورد تحقیق قرار دادند. مرد میانسال در جواب مأموران گفت: «حسن و نیما از قبل باهم اختلاف و مشکلی نداشتند. روز حادثه آن‌ها باهم درگیری لفظی پیدا کردند، اما اهمیتی ندادم و با خودم گفتم دخالت نکنم. از آنجا بیرون آمدم که دقایقی بعد متوجه شدم حسن حالش بد شده و روی زمین افتاده است. بالای سرش رفتم که شاگردان دیگر گفتند نیما با سر و مشت به صورت حسن زده، به همین خاطر حالش بد شده است. همان موقع حسن را به بیمارستان رساندیم، اما شدت ضربه زیاد بود و او فوت کرد.»

با به دست آمدن این اطلاعات نیما ۲۰ساله تحت تعقیب قرار گرفت و بازداشت شد. او در پلیس آگاهی تحت بازجویی قرار گرفت و با اقرار به جرمش در شرح ماجرا گفت: «من در کارگاه مشغول کار بودم که حسن هم آنجا آمد و مشغول کار شد. ما باهم مشکلی نداشتیم، اما روز حادثه او با من لجبازی کرد و این اتفاق افتاد.»

متهم در ادامه گفت: «من در آن کارگاه کارگر قدیمی‌تر از حسن و بقیه بودم، به همین خاطر صاحب کارگاه اگر کاری داشت به من می‌گفت و من هم از دیگر بچه‌ها می‌خواستم که انجام بدهند. آن روز صاحب‌کارم از من خواست کار‌ها را زودتر انجام دهیم و کارگاه را ترک کنیم. من هم به دستور او از دیگر همکارانم خواستم کار‌ها را زود تمام کنند، اما حسن قبول نکرد. از او علت را پرسیدم، اما جواب درستی نداد. معلوم بود می‌خواهد لجبازی و مرا اذیت کند. اهمیتی ندادم و رفتم. بعد از ساعتی برگشتم و از او خواستم کار‌ها را زود تمام کند، اما او گفت سریع‌تر از این نمی‌تواند کارش را انجام دهد. از رفتار او عصبانی شدم و کار به درگیری کشید. در آن درگیری کنترل اعصابم را از دست دادم و با سر به صورت او کوبیدم، سپس یک مشت به سرش زدم. حسن با آن ضربه روی زمین افتاد و حالش بد شد. همان موقع او را به بیمارستان رساندیم، اما بی‌فایده بود.»

متهم در آخر گفت: «باور کنید من با مقتول خصومتی نداشتم و تا حالا باهم درگیر نشده بودیم. نمی‌دانم چرا مقتول آن روز با من لجبازی کرد و بی‌دلیل دعوا راه انداخت. او با رفتارهایش مرا عصبانی کرد و من ناخواسته مرتکب قتل شدم. باور کنید نمی‌دانستم ضربه‌هایم باعث مرگ او می‌شود.»

بعد از اقرار‌های متهم، وی بعد از بررسی دوربین مداربسته محل حادثه و تحقیق از دیگر شاهدان راهی زندان شد. پرونده با درخواست قصاص از سوی اولیای دم کامل و بعد از صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. به این ترتیب متهم بعد از تعیین شعبه در وقت رسیدگی در یکی از شعب دادگاه از خودش دفاع خواهد کرد.

در همین رابطه