حادثه 24 –فحش و ناسزا در فرهنگ ما عملی شنیع محسوب میشود، هرچند همه ما، افرادی را میبینیم که در خیابان بیمحابا از واژههای توهینآمیز استفاده میکنند.
در میان آنها چهبسا نوجوانان و جوانانی هستند که حتی معنای لغاتی را که برزبان میآورند نمیدانند، اما بیآنکه فکر و تأملی در کار آنها باشد، این کلامات را بر زبان جاری میکنند. همین دشنامها و فحاشیها که به نظر ساده میرسند، بارها سبب بروز درگیریها و حتی جنایاتی شدهاند که آخرین نمونه آن بامداد جمعه در توس رخ داد.
جایی که یک جوان آنقدر خون از دست داده بود که وقتی به بیمارستان رسید، دیگر کار از کار گذشته بود و تلاش کادر درمان برای نجات جان «مهدی. ن» سودی نداشت. ساعت از ۳بامداد گذشته بود که کادر درمان بیمارستان رضوی بلافاصله موضوع مرگ مشکوک این پسر جوان را به پلیس و قاضی وحید خاکشور، بازپرس ویژه قتل، اطلاع دادند. قاضی خاکشور نیز بیدرنگ با صدور دستوراتی تخصصی راهی بیمارستان رضوی شد.
بازپرس ویژه قتل وارد بیمارستان شد و تعدادی از دوستان مقتول را دید که مانند اسپند روی آتش در راهروی بیمارستان قدم میزدند. این افراد در ابتدا مدعی بودند نمیدانند چه اتفاقی برای دوستشان افتاده است، اما مأموران دایره تجسس کلانتری معراج که تحقیقات اولیه را درباره این جنایت آغاز کرده بودند، به بازپرس اطلاع دادند که همه این افراد مظنون هستند و جز آنها، شخص دیگری در محل درگیری حضور نداشته است.
بازپرس پرونده براساس این اطلاعات پس از بررسی پیکر مقتول و ضربهای که سبب مرگ او شده بود، با طرح پرسشهای فنی، از دوستان مقتول بازجویی کرد. در این میان یکی از دوستان مقتول که همنام او بود، در پاسخ به پرسشهای فنی و تخصصی قاضی خاکشور انکار را کنار گذاشت و اعتراف کرد: نمیخواستم این اتفاق بیفتد. باور کنید تصادفی بود. من و مهدی سیزده سال با هم دوست بودیم، اما وقتی او فحش داد، نفهمیدم چه شد که درگیر شدیم و ...
بازپرس ویژه قتل، پس از شنیدن اعترافات اولیه متهم، دستور انتقال او و شاهدان این درگیری را به محل جنایت بهمنظور بازسازی قتل صادر کرد.
به گفته متهم به قتل، او وقتی از زبان رفیق که سیزدهسال با او رفاقت داشت، فحش شنید، آنقدر عصبانی شد که از کوره در رفت. همزمان با این اعتراف، مأموران کلانتری معراج، در بازرسی از محل جنایت موفق به کشف چاقوی آغشته به خونی شدند که در میان تلی از شن مخفی شده بود. با اعلام کشف این چاقو، بازپرس ویژه قتل دستور انتقال متهم و شاهدان این درگیری را به محل جنایت صادر کرد تا این قتل را بازسازی کنند.
ساعت از ۴بامداد جمعه گذشته بود که قاضی خاکشور پس از تفهیم ماده۱۹۵ آیین نامه کیفری به «مهدی. خ»، متهم اصلی این جنایت، دستور آغاز بازسازی را صادر کرد. متهم در ابتدا هرگونه عمدی را در این جنایت منکر شد و ادعا کرد: من و مرحوم سیزده سال با هم دوست بودیم.
دیشب مهدی از من خواست همراهش بروم. مرحوم از اواسط پنجشنبه شب به من میگفت دوباره با هم برویم، اما من به او گفتم توبه کردهام و دیگر نمیآیم؛ باوجوداین او باز هم اصرار کرد. پس از این اصرارها، به مهدی گفتم اول برویم به خانه، دور هم بنشینیم، بعد برویم. ما بههمراه چندنفر از دوستان که الان حضور دارند، به اینجا که از حدود دو هفته قبل در آن ساکن شدهام، آمدیم.
متهم در ادامه، با اشاره به برخی از شاهدان حاضر در جمع، مدعی شد: جز من و مرحوم، چهار نفر دیگر از دوستانمان هم به اینجا آمده بودند. مرحوم پیش از اینکه دورهمیمان را شروع کنیم، چاقویش را در زیر یک پتو پنهان کرد که من هم دیدم. چنددقیقه بعد مهدی سرش داغ شده بود و از جایش بلند شد و به سمت در خروجی رفت. از او پرسیدم: مهدی کجا میروی؟ گفت: تو نمیآیی. من خودم تنها میروم.
او از خانه بیرون رفت، اما دوباره برگشت و رو به من فحش ناموسی داد و بعد از من پرسید: چرا تیزی من را برداشتی؟ وقتی او به من فحش داد، دیگر نفهمیدم چه کار میکنم. چاقویش را از زیر پتو برداشتم و نشانش دادم. به او گفتم اینجا بوده است. من که خیلی عصبانی بودم، میخواستم با پشت چاقو ضربهای به سرش بزنم تا دیگر جرئت نکند به من فحش بدهد. ما با هم درگیر شدیم، اما نفهمیدم چه اتفاقی افتاد که وقتی دوستانمان خواستند ما را جدا کنند، چاقو به قفسه سینهاش اصابت کرد.
متهم در پاسخ به این پرسش که چه کسی سلاح را مخفی کرده بود، ادعا کرد اطلاعی ندارد و افزود: من چاقو را مخفی نکردم. نمیدانم چه کسی این کار را کرد. من اصلا در زدن چاقو به مهدی عمدی نداشتم. من تنها میخواستم کاری کنم که او دیگر فحش ندهد. پس از اینکه به او ضربه زدم، مهدی -تا محلی که چاقو پیدا شده است- بیرون رفت و بعد روی زمین افتاد و حالش بد شد. وقتی دیدیم خونریزی شدیدی دارد، بلافاصله به اورژانس زنگ زدیم. وقتی آمبولانس رسید، ما به اتفاق هم پشتسر آمبولانس حرکت کردیم و به بیمارستان رفتیم. بههمینخاطر ندیدم چه کسی چاقو را مخفی کرد.
پس از ثبت اظهارات متهم اصلی، شاهدان و سایر متهمانی که در محل حضور داشتند برای پاسخ به پرسشهای بازپرس ویژه قتل جلو آمدند. آرمین، یکی از شاهدان این درگیری، در ابتدا مدعی شد: من امشب حالم بد شده بود و تقریبا بیهوش شده بودم. در این شرایط بود که وقتی به هوش آمدم، دیدم مرحوم و مهدی با یکدیگر درگیر شدهاند.
دعوای آنها ادامه داشت تا اینکه یکباره دیدم مهدی با چاقوی خود مرحوم به او ضربه زد. مرحوم پس از این ضربه حدود پنج ثانیه همانجا ایستاد و بعد به سمت بیرون رفت و روی زمین افتاد. من با اینکه حالم بد بود، بلند شدم. وقتی دیدم دارد خونریزی میکند و بچهها با اورژانس تماس گرفتند، از خانه بیرون رفتم تا وقتی که آمبولانس را دیدم، به محل راهنماییاش کنم.
رضا، شاهد دیگر این جنایت، نیز با تأیید اظهارات متهم و شاهد دیگر ادعا کرد ندیده چه کسی ضربه را وارد کرده است. او مدعی شد: من هم دو یا سه بار چاقوی مرحوم را دیده بودم. این چاقو متعلق به خود او بود. وقتی مهدی چاقوی مرحوم را برداشت، من از آنها دور بودم. وقتی ضربه زده شد در زاویهای نبودم که ببینم چه کسی ضربه را زد.
وقتی برگشتم، مرحوم را دیدم که چاقو خورده است. او درحالیکه خونریزی داشت، از اتاق خارج شد و کنار شنها روی زمین افتاد. من بلافاصله به سمتش رفتم و لباسم را -که یک هودی بود- از تنم در آوردم و روی او انداختم. بعد هم که همه به اتفاق هم راهی بیمارستان شدیم.
اگرچه متهم به ارتکاب قتل اعتراف کرد، تحقیقات درباره این جنایت و نقش عوامل دیگر در آن همچنان ادامه دارد.
آخرین اخبار «حوادث خراسان رضوی» را در صفحه حوادث خراسان رضوی و حوادث مشهد حادثه 24 بخوانید.
کانال بله *حادثه ۲۴* را اینجا دنبال کنید