حادثه 24 –اعضای یک باند مخوف که به خانههای اعیانی پایتخت دستبرد میزدند، با هوشیاری و کارآگاهبازی یک طلافروش شناسایی و دستگیر شدند.
سرقتهای این باند از اوایل زمستان سال گذشته شروع شد. اعضای این باند با اسلحه وارد ساختمانها میشدند، دوربینهای مداربسته را از کار میانداختند و نقشه سرقت را عملی میکردند. دزدان مسلح چنانچه با صاحبخانه مواجه میشدند، او را با اسلحه تهدید به قتل میکردند و سپس با دستبند، دستانش را میبستند، چسبی به دهانش میزدند و در اتاق حبسش میکردند.
اما عجیبترین بخش فعالیت آنها گرفتن عکس سلفی از صحنههای سرقت بود؛ عکسهایی که به گفته متهمان برای اینکه آمار و محل سرقتها را ثبت کنند تهیه میکردند تا مبادا اشتباهی به یک خانه 2بار دستبرد بزنند. اعضای این باند در سرقتهایشان اموال قیمتی مانند طلا، دلار، عتیقه و تابلوفرشهای نفیس را به سرقت میبردند تا اینکه در یکی از سرقتها یک دستبند طلای خاص و دستساز با جواهری میلیاردی را دزدیدند و همین باعث دستگیریشان شد.
ماجرا هفته گذشته در یک مغازه طلافروشی اتفاق افتاد. جوانی شیکپوش وارد آنجا شد و دستبند طلای خاصی را روی پیشخوان گذاشت؛ همان دستبند دستساز با جواهر میلیاردی. صاحب طلافروشی وقتی دستبند را با ذرهبین بررسی کرد، متوجه امضای خاصی در ساخت آن شد. بعد از فروشنده پرسید که دستبند متعلق به کیست و او گفت خواهرش. اما مرد طلافروش که به ماجرا مشکوک شده بود، به مرد جوان گفت: «این کار عتیقه است. نمیشود همین الان قیمت گذاشت. باید بماند تا من استعلام بگیرم و قیمت دقیقش را پیدا کنم.»
مرد جوان که یکی از اعضای باند سرقت بود، حرفهای مرد طلافروش را باور کرد و به طلافروش 24ساعت برای به دست آوردن قیمت اصلی فرصت داد. در این زمان مرد طلافروش عکس دستبند را برای همکارانش در گروههای تلگرامی فرستاد و پس از چند ساعت، سازنده دستبند شناسایی شد. سازنده شماره تلفن خریدار اصلی را به مرد طلافروش داد و وی وقتی با این فرد تماس گرفت، معلوم شد که دزدان به خانه او دستبرد زده و اموالش، ازجمله دستبند خاص را سرقت کردهاند.
وقتی حقایق آشکار شد، طلافروش پلیس را خبر کرد و درست زمانی که جوان سارق برای معامله به طلافروشی برگشته بود، دستگیر شد. بررسیها حکایت از این داشت که او سرکرده باند سرقت از خانههاست که از زمستان سال گذشته به خانههای شمال و شمالغرب پایتخت دستبرد میزدند. او در همان لحظات اولیه اعتراف کرد و 3همدستش را لو داد که هر سه ساعاتی بعد دستگیر شدند. این پرونده در شعبه پنجم دادسرای ویژه سرقت در حال رسیدگی است و تحقیقات تکمیلی از متهمان ادامه دارد.
فریب طلافروش را خوردم
سرکرده باند مجرمی حرفهای و سابقهدار است. او که بارها به جرم سرقت مسلحانه دستگیر و زندانی شده، میگوید تصور نمیکرده که فریب طلافروش را بخورد.
وظیفه فروش طلاهای مسروقه با خودت بود؟
نه. بیشتر اوقات همدستم علی انجام میداد، اما چون مطمئن بودم دستبد خاص است و ارزش زیادی دارد، خواستم خودم آن را بفروشم.
قصد داشتی بدون فاکتور آن را بفروشی؟
فکر میکردم طلافروش به سود خودش فکر میکند. البته به خودم هم رسیدم و ظاهرم طوری بود که تصور نمیکردم شک کند.
اما در نهایت گیر افتادید؟
اتفاقا از هوش مرد طلافروش خیلی خوشم آمد. من خودم را خیلی زرنگ میدانستم، اما آن مرد با یک عکس ساده کل امپراتوری ما را که ماهها برایش زحمت کشیده بودیم، نابود کرد.
برگردیم به ماجرای سرقتهایتان. با همدستانت چطور آشنا شدی و با چه شگردی به خانهها دستبرد میزدید؟
ما با هم دوستیم آشناییمان هم در زندان شکل گرفت. ما مسلحانه وارد خانهها میشدیم. اگر خانه خالی بود که در یک چشم به هم زدن اموال قیمتی را برمیداشتیم اما اگر صاحبخانه حضور داشت، با تهدید سلاح دست و پایش را میبستیم و خانه را خالی میکردیم.
چرا از صحنههای جرم عکس میگرفتید؟
چون ما حرفهای هستیم، دزد معمولی که نیستیم! عکس میگرفتیم که دوباره اشتباهی به خانهای که خالی کردهایم برنگردیم. ما «تکرار خطا» را قبول نداشتیم، چون سالها قبل، بارها این اشتباه را تکرار کرده بودیم و حالا باید حرفهای عمل میکردیم. البته میخواستیم تعداد سرقتها هم دستمان بیاید. اگر همهچیز ثبت میشد، کارهایمان دقیقتر و حرفهایتر انجام میشد!
چرا اسلحه با خودتان حمل میکردید؟
چون امضای تبهکاران حرفهای، داشتن اسلحه است و به آنها اعتبار میدهد. صاحبخانه که ما را میدید، وحشت میکرد و همین موضوع نشانه حرفهایبودن ما بود.
آخرین اخبار «حوادث تهران» را در صفحه حوادث تهران حادثه 24 بخوانید.
کانال بله *حادثه ۲۴* را اینجا دنبال کنید