حادثه 24 –در حالی که پرونده قتل سروش ستوده امروز در دادگاه در حال رسیدگی است، قاتل همچنان دستگیر نشده؛ اما همدست او در جایگاه متهم حاضر شده است. در این گزارش، روایت تازه مادر سروش از این پرونده و گفتوگو با متهم دستگیرشده را میخوانید.
شامگاه هفتم تیرماه سال 1404 دو سارق جوان بعد از سرقت گوشی موبایل جوان ورزشکاری به نام سروش ستوده در یکی از خیابانهای درکه با مقاومت او روبهرو شدند. جوان ورزشکار برای پس گرفتن گوشیاش با آنها درگیر شد اما آنها با ضربه چاقو او را به قتل رساندند.
چند روز پس از جنایت یکی از سارقان دستگیر شد اما تحقیقات برای دستگیری قاتل به جایی نرسید و شواهد نشان میدهد او به خارج از کشور گریخته است.
در این شرایط صبح دیروز متهم به اتهام سرقت در مجتمع قضایی بعثت محاکمه شد. در شرایطی که مادر داغدار سروش و فرزانهسادات ابوالقاسمی وکیلمدافعش در دادگاه حضور داشتند متهم مدعی است از قتل اطلاعی ندارد. این در حالی است که پرونده قتل همچنان باز است.

میثم متهم ۲۴ ساله می گوید به خاطر هیچ، جان یک جوان ورزشکار را گرفتند و حالا او به شدت پشیمان است و عذاب وجدان دارد.
یعنی گوشی مقتول را سرقت نکردید؟
نه. او با ابوالفضل درگیرشد و گوشی را از دستش گرفت. درواقع ما به خاطر هیچی، مرتکب قتل شدیم. البته می دانم ابوالفضل هم قصد قتل نداشت. او ترسیده بود و چون جوان قوی هیکل او را گرفته بود، برای فرار از دستگیری، به او چاقو زد.
چند وقت بود که با همدست سرقت می کردید؟
حدود یک سالی می شد.
با همدستت چطور آشنا شدی؟
او بچه محله مان بود. هردو حدود ۱۰ سابقه کیفری در زمینه گوشی قاپی و کیف قاپی داریم. گاهی با هم سرقت می کردیم گاهی جدا جدا و با باندهای دیگر کار می کردیم.
برگردیم به روزی که جان سروش جوان ورزشکار را گرفتی، از آن روز بگو؟
آن روز با ابوالفضل سوار موتور شدیم و به سمت شمال تهران رفتیم. وقتی رسیدیم ولنجک تصمیم گرفتیم برویم قهوه خانه قلیان بکشیم اما چون بالاشهر بود، بی خیال شدیم. خب پول بیشتری باید برای چای و قلیان می پرداختیم. سپس گشتیم به دنبال سوژه. سروش اولین سوژه آن شب ما بود. او با گوشی آیفونش در حال صحبت بود. من راکب بودم و ابوالفضل ترک نشین. معمولا هرکس ترک نشین بود به سمت سوژه می رفت برای قاپیدن. ابوالفضل رفت و گوشی جوان ورزشکار را قاپید اما او دستان ورزشکاری و قوی داشت که به دنبال ابوالفضل راه افتاد و با یک اشاره گوشی اش را گرفت. همدستم که خودش را در میان دستان قوی جوان ورزشکار می دید، ترسید و چاقویی از جیبش بیرون آورد و به سمتش پرتاب کرد. از بخت بد خودش و من، چاقو به گردن سروش برخورد کرد و ما از ترس فرار کردیم.
همیشه در سرقت هایتان از چاقو استفاده می کنید؟
نه هرگز. شگرد ما قاپیدن است. در خیابان پرسه می زدیم و سوژه هایی را شکار میکردیم که در حال صحبت با موبایلشان بودند. در یک چشم بهم زدن گوشی را می قاپیدیم. سروش جوان ورزشکار، تنها سوژه ای بود که مقاومت کرد و به جدال ما پرداخت. هرچند مطمئنم که ابوالفضل قصد کشتن او را نداشت.
تو هم مانند همدستت، قرار فرار از کشور را داشتی؟
نه. من پایم شکست و تا مدت ها با هویت جعلی تحت درمان در بیمارستان بودم. بعد از اینکه مرخص شدم هم، پلیس دستگیرم کرد.

منیژه علیجعفری، مادر سروش که روزها و شبهای سختی را میگذراند در گفتوگویی با همشهری از حال و هوای این روزهایش میگوید: سروش متولد سال ۷۵بود و از همان اول هم به ورزش علاقه داشت. در ادامه مدارک بینالمللی گرفت و مربی شد. او همیشه تلاش میکرد محبوب و با شخصیت باشد. بهخصوص از ۵سال قبل که پدرش فوت شد، مرد خانواده ما شد. میگفت شما وظیفه خودتان را انجام دادید و حالا من باید به همهچیز برسم و از شما حمایت کنم.
این مادر داغدار ادامه میدهد: پسرم اخیرا نامزد کرده بود و قرار بود تا یک سال آینده ازدواج کند و انگیزههایش بیشتر شده بود. میگفت دوست دارم بچهدار شوم. من میتوانم پدر خوبی باشم. زندگی سالمی داشت و فقط ورزش میکرد. شنیده بودم که سروش محبوب است اما نمیدانستم تا این حد. چون در مراسم سروش بیشتر از ۶۰۰ نفرآمده بودند.
وقتی حرفهای مادر سروش به اینجا میرسد گریه امانش را میبرد: شب حادثه نامزدش تماس گرفت و گفت سروش از روی موتور افتاده. دلشوره گرفتم و رفتم بیمارستان. حس کردم وضعیت عادی نیست. اسم جنازه شنیدم. باورم نمیشد. تا اینکه بالاخره به من گفتند که سروش به قتل رسیده. اصرار کردم که باید پیکر پسرم را ببینم و هر طور بود در سردخانه پیکر سروش را به من نشان دادند. بغلش کردم. در گوشش با او صحبت کردم. حالم بد شد. همان موقع بود که از پلیس آگاهی آمدند و گفتند مادر قول میدهیم که قاتل را دستگیر کنیم.
مادر سروش در ادامه میگوید: آن شب سروش رفته بود مجتمعی که کلاس داشت، ۱۰دقیقه زود رسیده بود و منتظر بود تا سر وقت وارد شود. در همان چند دقیقه گوشیاش را چک میکرد. همان موقع من به سروش پیام دادم که خوبی؟ گفت خوبم و... و این آخرین پیامهای من و پسرم بود و بعد از آن پسرم توسط سارقان به قتل رسید. آنها با چاقو یکی به بازو، یکی به سینه و یکی هم به شاهرگش زده بودند و خونریزی شدید باعث مرگش شده بود. درست در همان لحظات که من در خانه بودم احساس کردم قلبم درد گرفت. این لحظات درست همان موقعی بود که پسرم هدف چاقوی سارقان قرار گرفت و جانش را از دست داد. انگار چاقو را به قلب من زدند و این خیلی حس بدی بود که پسرم آن موقع تنها بود و کسی نبود که کمکش کند.
مادر سروش همچنان نتوانسته با این غم بزرگ کنار بیاید. حالا فقط یک خواسته دارد و آن هم دستگیری قاتل است. او میگوید: درخواست دارم که هرچه سریعتر قاتل پسرم دستگیر شود و خواسته من قصاص است. پسر من را به عمد به قتل رساندهاند. اگر چاقو را به قسمت دیگری از بدن پسرم میزدند شاید میشد گذشت کرد اما وقتی چاقو را به شاهرگش زدند نشان میدهد که قصد قتل داشتند. آن هم بخاطر یک گوشی موبایل. ظاهرا قاتل قبلا هم دست به سرقت زده و تازه دوماه است که آزاد شده بود که دست به این کار زد. پلیس و دستگاه قضایی تلاش زیادی انجام دادهاند؛ اما توقع دارم که تلاششان را بیشتر کنند. چرا که این قاتل در جامعه آزاد است و ممکن است به افراد دیگری هم آسیب بزند. چرا باید جوان من از بین برود اما این جانی در خیابان رها باشد؟
آخرین اخبار «حوادث تهران» را در صفحه حوادث تهران حادثه 24 بخوانید.
صفحه اینستاگرام حادثه 24 را در اینجا دنبال کنید.