تردزدیت، در سایه آتش بس و فیلترینگ

نه جنگ است ، نه صلح. همه منتظر هستند و دلنگران. یا پایان جنگ اعلام می شود و یا دوباره باید از ترس صدای انفجار به گوشه ای پناه ببریم. وضعیت اینترنت هم اصلا خوب نیست و دسترسی به شبکه های اجتماعی بین المللی خیلی سخت شده و برای حضور در هرکدام از این برنامه ها باید هزینه زیادی برای فیلترشکن پرداخت کرد با این حال زندگی درجریان است و در همین بگیر و نگیر وضعیت اینترنت جوان ها در فضای مجازی فعالیت دارند و حتی قرارهای گروهی خودشان را می چینند.
روزنامه نگار
تاریخ: 19 خرداد 1405
شناسه: 143524

حادثه 24 - نه جنگ است ، نه صلح. همه منتظر هستند و دلنگران. یا پایان جنگ اعلام می شود و یا دوباره باید از ترس صدای انفجار به گوشه ای پناه ببریم. وضعیت اینترنت هم اصلا خوب نیست و دسترسی به شبکه های اجتماعی بین المللی خیلی سخت شده و برای حضور در هرکدام از این برنامه ها باید هزینه زیادی برای فیلترشکن پرداخت کرد با این حال زندگی درجریان است و در همین بگیر و نگیر وضعیت اینترنت جوان ها در فضای مجازی فعالیت دارند و حتی قرارهای گروهی خودشان را می چینند.

قرار است در این گزارش همراه ما شوید تا به یک تردز دیت ( دیداری که در شبکه اجتماعی threads هماهنگ شده است) برویم.

کافی است با هر فیلترشکنی که پیدا می کنید وارد فضای تردز شوید. کاربران این فضا از هر دری سخن می گویند، یکی عکس ورزشی اش را می گذارد و نظر می پرسد، دیگری از افسردی و بی خوابی شب و دیگری از تفاوت دهه شصت با دیگر دهه ها. در این میان کافی است یکی از کاربران نظرسنجی بگذارد و بگوید آیا بچه های شرق تهران پایه یک دورهمی هستند.اینجاست که سیل کامنت ها روانه این پست خواهد شد، همین اتفاق را شاهد بودم. با یک پیامی اینچنینی در تردز روبه رو شدم و کنجکاوی ام برانگیخت. پستی که دختری به نام فاطمه منتشر کرده بود .کلی پیام پای پست بود که از دورهمی بچه های شرق تهران استقبال کرده بودند. کار به اینجا ختم نشد، فاطمه گروهی در تلگرام زد و لینک گروه را در اختیار کاربرانی که مایل به برگزاری دورهمی بودند گذاشت. یک روزکافی بود تا جمعیت این گروه به حدود 200 نفر برسد. 200 کاربر فضای مجازی که هیچ کدام از قبل با هم آشنایی نداشتند .قالب افراد دهه هفتادی و دهه هشتادی بودند از دهه شصت و دهه پنجاه هم کم و بیش حضور داشتند.

محل دیدار، کافه ای در پاسداران

نحوه آشنایی کاربران فضای مجازی در یک گروه تازه راه اندازی شده به نوبه خودش جالب بود. یک نفر حرفی می زد یا نظری می داد و در ادامه آن نظرات دیگران راهی می شد. با همه این گفت و گوهای متنی سرانجام قرار بر این شد جمعه ساعت 8 شب کافه ای در پاسداران محل دیدار دوستان جدید باشد.جمعه شب از راه رسید، عقربه ها ساعت 8 شب را نشان می داد که به کافه رسیدم. وارد شدم و به کارمند جوانی که جلوی در ایستاده بود گفتم: من با دوستانم قرار دارم. لبخندی زد و گفت اگر با آن گروهی که تعدادشان زیاد است هستید باید بروید طبقه دوم.پله ها را یکی پس از دیگری بالا رفتم . به آخرین پله که رسیدم و سرم را گرداندم چشمم به چند نفری افتاد. میزها را به هم چسبانده بودند و گرم صحبت کردن. نزدیک شدم، خودم را معرفی کردم همه از روی صندلی بلند شدند. فضای گرم و صیمیمی. به هرنفر که می رسیدم خودش را معرفی می کرد. پس از سلام و احوالپرسی روی یکی از صندلی ها نشستم. تا چند لحظه فقط به چهره ها نگاه می کردم. دوست داشتم داستان زندگی همه آنها را بدانم، همین طور که به چهره ها زل زده بودم ، پسر جوانی که کنارم نشسته بود روبه من کرد و گفت : خیلی خوشحالم از دیدن شما. من کارمند بانک هستم . شما شغلتان چیست. تا گفتم خبرنگار. سوال های بعدی آغاز شد. چه جالب؟ خبرنگار کجا؟ در جنگ بودید؟ کارتان خیلی سخت است؟ خط شما هم سفید است؟ و..... گذارنده بودند. علی یکی دیگر از آدم هایی بود که چند صندلی آنطرف تر از من نشسته بود. کارش تولید محتوا و به قول خودش وشال مدیا بود. عملا از زمان جنگ به اینطرف بیکار شده ام. همه پس اندازم تمام شد. اگر اینترنت به شرایط قبل برنگردد نمی دانم چه کار کنم. دیگر حاضران هم حرف هایی برای گفتن داشتند. یکی از گرانی گفت، یکی از جمع دوستانش که بعد از جنگ از هم پاشید، یکی دیگر از اینکه جنگ در تهران نبوده و دیگری از اینکه تهران بوده و شهر خیلی خلوت بوده گفت. کم کم تعداد حاضران به 20 نفر رسید. تعداد آقایان بیشتر از خانم هاست. شاید چون اولین قرار است خانم ها ملاحضه کردند نیامدند. دیگر قرار به ساعات پایانی خود رسید و با یک عکس دسته جمعی ملاقات به پایان رسید. بعضی ها با هم رفاقتی پیدا کردند، شماره های همدیگر را گرفتند تا بیشتر ملاقات داشته باشند. بعضی ها بدون اینکه حرفی بزنند خداخافظی کردند ورفتند . و این تجربه ای بود از اتفاقاتی که زیرپوست شهر رخ می دهد.

تردز دیت، از نگاهی دیگر

در همین راستا، زهره سعیدی روانشناس موضوع این گونه دیدارها را از جنبه روانشناختی مورد بررسی قرار داده است.

از منظر روان‌شناختی، چنین دورهمی‌هایی در دل وضعیت‌های «نه جنگ، نه صلح» را می‌توان نوعی تلاش جمعی برای بازسازی حس امنیت و پیش‌بینی‌پذیری دانست. وقتی محیط بیرونی با ابهام، خبرهای متناقض و محدودیت‌های ارتباطی همراه می‌شود، ذهن انسان به‌طور طبیعی به سمت ایجاد «میکرو-جامعه‌های امن» حرکت می‌کند؛ فضاهایی کوچک که در آن‌ها بتوان دوباره احساس تعلق، کنترل و شنیده‌شدن را تجربه کرد. شبکه‌های اجتماعی در این شرایط فقط ابزار ارتباطی نیستند، بلکه به بستری برای تنظیم هیجانی جمعی تبدیل می‌شوند.

در این میان، شکل‌گیری یک قرار حضوری از دل یک پلتفرم متنی، نشان‌دهنده نیاز عمیق به «تجسم یافتن رابطه‌ها» است. کاربرانی که تا دیروز تنها نام‌هایی در کامنت‌ها بودند، در مواجهه رو‌در‌رو تبدیل به انسان‌هایی با تجربه‌های زیسته، ترس‌ها و روایت‌های شخصی می‌شوند. این گذار از ارتباط مجازی به واقعی، نوعی کاهش تنش روانی ایجاد می‌کند؛ زیرا ذهن از حالت ابهام و حدس، وارد فضای مشاهده و قطعیت نسبی می‌شود. همین امر می‌تواند نقش مهمی در کاهش احساس انزوا در دوره‌های بحران داشته باشد.

از سوی دیگر، گفت‌وگوهای شکل‌گرفته در چنین جمع‌هایی نشان می‌دهد که بحران‌های بیرونی چگونه به سرعت به تجربه‌های فردی و اقتصادی ترجمه می‌شوند؛ از نگرانی شغلی تا ترس از آینده اینترنت و فروپاشی روابط اجتماعی. این هم‌پوشانی تجربه‌ها، نوعی «همدلی اضطرابی» ایجاد می‌کند؛ یعنی افراد نه‌تنها درباره مشکلات خود صحبت می‌کنند، بلکه اضطراب خود را در آینه دیگران می‌بینند و آن را قابل‌درک‌تر می‌یابند. در نهایت، این دورهمی‌ها را می‌توان هم نشانه‌ای از فرسایش روانی جمعی دانست و هم تلاشی برای ترمیم آن از دل ارتباط انسانی مستقیم.

کلمات کلیدی :
در همین رابطه