نقشه سیاه برای دو پسر دبستانی / متهم: خودم قربانی تجاوزم

وقتی زنگ تعطیلی مدرسه پسرانه در جنوب تهران به صدا در آمد ، جوان 21 ساله ای به کمین پسربچه ها نشست تا اینکه دو نفر از آنها را به بهانه نشان دادن خرگوش به خانه اش کشاند. او با تهدید چاقو ، به دو دانش آموز 10 ساله تجاوز کرد و ساعتی بعد گیر افتاد.
تاریخ: 24 آبان 1397
شناسه: 1085

 

ظهر سه شنبه دو پسربچه 10 ساله درحالیکه به شدت هراسان و وحشت زده بودند قدم در اداره پلیس گذاشتند تا جزییات حادثه هولناکی که برایشان رخ داده بود را بازگو کنند. یکی از آنها که با صدای لرزان صحبت می کرد به ماموران گفت:وقتی زنگ تعطیلی مدرسه به صدا در آمد من به همراه دوستم اشکان از مدرسه مان خارج شدیم. مدرسه ما در نزدیکی خانه مان است که معمولا پیاده با دوستم به خانه می رویم. وقتی با اشکان از مدرسه خارج شدیم ناگهان پسری سد راهمان شد و گفت تعدادی خرگوش در خانه دارد و دلش می خواهد به همه بچه ها نشان بدهد. البته می گفت هرکس دوست دارد می تواند خرگوش ها را برای خودش بردارد. حتی با اشتیاق برایمان توضیح داد که خرگوش ها قفس های رنگی مختلفی دارند که می توانیم یکی از آنها را انتخاب کنیم. من و اشکان وسوسه شدیم تا خرگوش ها را ببینیم. اشکان می گفت یکی از آنها را برمی دارد و به خواهر کوچکترش هدیه می دهد. پسرجوان که حدودا 20 ساله بود وقتی اشتیاق ما را دید خواست تا پشت سر او حرکت کنیم.حتی چند نفر از همکلاسیانمان هم همراهمان آمدند اما آنها گفتند پشت در ساختمان منتظر می مانند تا ما خرگوش ها را بیاوریم. آنها جرات نکردند وارد خانه پسرجوان شوند اما ما بی خبر از همه جا قدم در خانه اوکه مقابل مدرسه بود گذاشتیم. وی ادامه داد:به محض اینکه وارد آپارتمان شدیم پسر جوان در را قفل کرد و آنجا بود که پی بردیم خبری از خرگوش و قفس های رنگی نیست. او ما را فریب داده بود تا به این بهانه من و اشکان را به آپارتمانش بکشاند. در آنجا پسرجوان با تهدید چاقو به من و اشکان تجاوز کرد و بعد گفت اگر به کسی حرفی بزنیم جانمان را می گیرد. اما من و اشکان پس از خروج از خانه پسرمتجاوز فورا به اداره پلیس آمدیم تا موضوع را اطلاع بدهیم.

پس از اعلام این شکایت ، ماموران پلیس با راهنمایی دو پسردانش آموز راهی خانه جوان متجاوز شدند و او را دستگیر کردند. پسر جوان که 21 ساله است در بازجویی ها به جرم خود اقرار کرد و انگیزه اش را وسوسه های شیطانی دانست. وی صبح دیروز برای انجام تحقیق به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و با دستور قاضی جنایی تهران برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیارماموران اداره آگاهی تهران قرار گرفت.

 

عامل تجاوز به 2 دانش آموز:

خودم قربانی تجاوزم

علی 21 ساله است و  می گوید خودش در کودکی و نوجوانی قربانی تجاوز شده است اما جرات نکرده به کسی حرفی بزند به همین دلیل تصور می کرده که طعمه هایش هم مانند خودش به کسی حرفی نمی زنند . در ادامه گفت و گوی همشهری با متهم را می خوانید.

پس فکر می کردی دستگیر نمی شوی؟

با خود می گفتم دو پسربچه از خجالتش این راز را فاش نمی کنند و هرچه اتفاق افتاده در دلشان نگه  می دارند مانند خودم. خودم هم یک قربانی ام.

تو چرا به کسی حرفی نزدی؟

یکبار وقتی کودک بودم یعنی 7 سالگی و یکبار هم در 14 سالگی. وقتی 7 ساله بودم پسری جوان مرا از مقابل مدرسه ربود و با تهدید به من تجاوز کرد. یکبار هم وقتی 14 سالم بود دو مرد ناشناس مرا ربودند و با تهدید هردو به من تجاوز کردند. من هم خجالت کشیدم به کسی حرفی بزنم. راستش احساس می کردم اگر به کسی حرفی بزنم آبرویم می رود و ممکن است مرا تنبیه کنند یا اصلا جور دیگری به من نگاه کنند.

بعد چه شد که فکر فریب دو پسر دانش آموز به سرت زد؟

راستش چون خودم قربانی بودم ، وسوسه شدم تا افراد دیگری را به دام اندازم. البته من مشکل روحی و روانی هم دارم. روانشناسان می گویند شخصیت دو قطبی دارم. حتی چندین بار در بیمارستان روانی بستری شدم اما داروهایم را مصرف نمی کردم. چون احساس می کردم داروها تاثیری ندارد تااینکه روز حادثه درحالیکه پدر و مادرم خانه نبودند و من پشت پنجره ایستاده بودم چشمم به پسربچه هایی که داخل حیاط مدرسه در حال ورزش بودند افتاد.  همان لحظه وسوسه ها به سراغم آمد. از خانه بیرون آمدم و در چند قدمی مدرسه ایستادم و منتظر ماندم تا زنگ تعطیلی مدرسه به صدا در آید. وقتی زنگ خورد و بچه ها پشت سر هم از مدرسه خارج شدند دیگر  نتوانستم خودم را کنترل کنم و  نقشه کشیدم تا چند نفر را به خانه ام بیاورم.

چند نفر؟

به مقابل مدرسه رفتم به 15 دانش آموز گفتم که در خانه خرگوش دارم اما همه آنها گفتند که باید به خانه بروند و پدر و مادرشان به آنها تاکید کرده که خانه غر یبه ها نروند تا اینکه دو نفر بعدی قبول کردند که به خانه ام بیایند. حتی ده نفر از همکلاسی های آنها هم با من آمدند اما پشت در ساختمان ایستادند و جرات نکردند داخل شوند. می خواستند پشت در منتظر دوستانشان بمانند تا ببینند ماجرای خرگوش صحت دارد یا نه.

خواهر وبرادر هم داری؟

یک خواهر دارم که ازدواج کرده است. یک برادر هم دارم که سرباز است. ما سالها در شهرستان زندگی کردیم اما یک ماه پیش به خاطر کار پدرم به تهران آمدیم. روز حادثه پدرم سرکار و مادرم به خانه یکی از بستگانش رفته بود.

پیش از این چند نفر را قربانی نقشه شوم خود کردی؟

چند نفر از پسربچه های فامیل را فریب دادم و آنها را مورد آزار و اذیت قرار دادم اما آنها هم از ترسشان به کسی حرفی نزدند.

سرکار می روی؟

نه درس می خوانم و دانش آموز هستم. به خاطر شرایط بیماری ام برای مدتی نتوانستم درس بخوانم برای همین عقب ماندم و الان سوم دبیرستانم. با این وضعیت فکر می کنم باید به زندان بروم و مجازات شوم. حالا که گیر افتادم به شدت پشیمانم و اگر زمان به عقب برمی گشت هرگز دست به چنین کار وحشتناکی نمی زدم چون واقعا به عواقبش فکر نکرده بودم.

در همین رابطه